گوشهای از تاریخ مشهد در نزدیکی حرم مطهر قرار دارد که مدتهاست انبار ضایعات شده است/ حال ناخوش مسجد جعفری
از کاسبی که اول صبحی، چهارپایه گذاشته و جلو مغازهاش نشسته میپرسم: نمیدانید مسجد جعفری کجاست؟ جایی را در پاییندست کوچه نشان میدهد و میگوید: آنجاست. البته دیگر مسجد...
از کاسبی که اول صبحی، چهارپایه گذاشته و جلو مغازهاش نشسته میپرسم: نمیدانید مسجد جعفری کجاست؟ جایی را در پاییندست کوچه نشان میدهد و میگوید: آنجاست. البته دیگر مسجد نیست.
از کاسبی که اول صبحی، چهارپایه گذاشته و جلو مغازهاش نشسته میپرسم:
– نمیدانید مسجد جعفری کجاست؟
جایی را در پاییندست کوچه نشان میدهد و میگوید:
– آنجاست.
و اضافه میکند:
-البته دیگر مسجد نیست.
و کلمهای را در توصیف وضعیت فعلی مسجد میگوید که شرمم میآید بنویسمش… .
مسجد جعفری در خیابان وحدت ۲۹ در بافت اطراف حرم مطهر، از مسجدهای قدیمی است؛ آنقدر که در یکی دو سند از اسناد قاجاری، از این مسجد نامی آمده در روزگار ناصری. من اما نامش را در یکی دو مصاحبه تاریخ شفاهی از پیرمردهای محله وحدت شنیدهام. اینها هم که نباشد، کتیبه سنگی مسجد گواه تاریخی است که بر آن گذشته. حالا اما سخت بشود مسجد جعفری را پیدا کرد؛ تابلو قدیمی رنگپریده بالای در اگر نباشد، هیچ نمیشود حدس زد که این بنای تقریباً مخروبه، همان مسجد تاریخی است. کتیبههای سنگی اما تأیید میکنند که اینجا مسجد جعفری است؛ یا دستکم روزگاری مسجد جعفری بود.
لعنتنامه همچنان در دیوار مسجد است
دو کتیبه سنگی محرابمانند هنوز در دیوار بیرونی مسجد جا دارند؛ یکی متن وقفنامه مسجد است و دیگری شعری که لابد همان اطلاعات وقفنامه را به نظم درآورده. هر دو کتیبه، در قسمتهای پایینی مخدوش شده و خوانا نیست؛ اما همان قسمتهای بالایی هم دانستههای ذیقیمتی دارد از مسجدی که یک وقتی مسجد بزرگ و باشکوهی بوده و حالا دیگر چیزی از آن شکوه برایش باقی نمانده است.
کتیبه سمت راست، عنوان جالبی دارد «سنگ لعنتنامه» و احتمالاً متن هشداری بوده نسبت به تغییر مفاد وقفنامه؛ متنی که حالا دیگر آنقدرها پیدا نیست؛ «در عهد پادشاه… آستان، ناصرالدین شاه قاجار، خلدالله ملکه، … کدخدایان و ریشسفیدان… بقال و عصار… در خصوص مالیات… باب دکان…».
کتیبه سمت چپ اما درمجموع خواناتر است و دانستههایی را مکتوب کرده درباره «کربلایی حسن بیات» که مغازههایی را وقف کرده برای مسجد.
در زمان شهنشه دوران
ناصرالدین شه… جنات
شکر لله که یافت این توفیق
از در فیض قاضیالحاجات
کربلایی حسن، به وجه حسن
که درو جمع بود این حسنات
دید چون این جهان ما دون است
جز در دوست نیست… نجات
در بیت کرم گشود آخر
بود چون از قبایل بایات (بیات)
گشت بانی مسجد و برکه (؟)
خضر دوران برای آب حیات
شش دکان وقف نمود…
چون فرشته… کنار فرات
دکانها ماندهاند؛ مسجد نمانده
مسجد، بالاخانه دکانهایی است که وقف شدهاند برای مسجد؛ چیزی از مسجد اما به جا نمانده جز در چوبیاش. در باز میشود رو به پلهها. بالاتر، حیاط مسجد است که احتمالاً وضوخانهای هم داشته و بنایی قاجاری که چیزی از آن به جا نمانده. محوطهای که تا همین دههها شبستان مسجد بوده، ظاهراً در روزگار پهلوی بر جای بنای قاجاری ساخته شده بود؛ شبستانی با سقف شیروانی که حالا آن هم به تمامی از بین رفته و تنها بخش کوچکی از پایین محراب به جا مانده است.
مسجد حالا صرفاً محوطهای است بالای مغازهها؛ پشت بامی که پر شده از ضایعات و دورریختنیها. آت و آشغالها تلنبار شدهاند پای درختی که از حیاط روییده و بالا آمده. در اتاق پاگرد پلهها هم پلاستیک پهن کردهاند برای نانخشکهها… و انگار نه انگار که اینجا مسجد است. مگر گذشت زمان میتواند جایی را که وقف مسجد شده و رقبه وقفی و وقفنامه دارد، از مسجد بودن بیندازد؟ مسجدی در فاصلهای نزدیک به حرم مطهر با کتیبههایی تاریخی.
کاش کسی از نهادهای متولی توضیح بدهد چطور میشود که رقبه وقفی (یعنی مغازهها) باقی مانده باشد و اصل موقوفه (یعنی مسجد) نمانده باشد؟ مگر درآمد آن رقبهها نمیبایست در حفظ و نگهداری و حتی احیای موقوفه هزینه میشد؟ پس چرا حالا مکان مقدس مسجد، تبدیل به جایی برای دپو ضایعات شده است؟
به نقل از قدس آنلاین